دانه خردل جادویی
زنی که تنها پسرش را از دست داده بود اندوهگین و افسرده نزد پدر روحانی رفت و گفت : شما چه دعایی پیشنهاد می کنید تا پسرم به زندگی برگردد؟
مرد روحانی به جای این که او را از خود براند یا برایش دلیل بیاورد گفت: برو و برای من دانه خردلی از خانه ای بیاور که صاحبانش هرگز اندوهگین نبوده اند. ما از آن استفاده می کنیم تا اندوه را از زندگی تو برانیم.
زن به جستجوی دانه خردل جادویی رفت . ابتدا به یک خانه مجلل اعیانی رسید و در خانه را زد و گفت من در جست و جوی خانه ای هستم که هرگز غم و انده را نمی شناسد. آیا غم و اندوه در این خانه جایی دارد؟
آنها گفتند : مطمئنا اشتباه آمده ای و تمام اتفاقات اسف باری را که ان اوخر برایشان رخ داده بود تعریف کردند. زن که خود نیز غمگین بود آنها را تسلی داد و سپس به جستجوی خانه ای رفت که هرگز اندوه را نمی شناسد. اما به هر خانه ای که می رسید داستان های غم انگیزی می شنید. زن آنقدر درگیر کمک به دیگران شد که اندوه خودش را فرامش کرد و بدین ترتیب راز خردل جادویی را متوجه شد.
مترجم محمد رضا محسنی