تبلیغات
میلی سارمان
   

 وبلاگ من ...

 3 وبلاگ من

 3 ایمیل من

 

وضعیت یا هو

 

[YahooOnline(1z4)]

 

بایگانی....

 

 نویسندگان

میلاد (82) دوست (2) سر سبز (14)

.....................................

موضوعات

عمومی (54)عکس (18)عکس پس زمینه (0)آموزش هک (3)ترفند یاهو (2)عشق (14)ترفند ویندوز (5)جک و اس ام اس (1)علمی (0)آموزشی (0)دانلود نرم افزار (0)موزیک ایرانی (0)موزیک خارجی (0)داستان (1)

.....................................

 آرشیو

اردیبهشت 1386 (1) فروردین 1386 (1) اسفند 1385 (3) بهمن 1385 (5) دی 1385 (5) آذر 1385 (4) آبان 1385 (9) مهر 1385 (7) شهریور 1385 (34) مرداد 1385 (9) تیر 1385 (12) خرداد 1385 (6) فروردین 1385 (2)

.....................................

صفحات

1 2 3 4 5 6 7 ...

 

لینکستان

 

 3 *فیلتر شکن توپ توپ توپ*

 

 3 سلطون

 

 3 *آموزش هر آنچه که شما بخواهید در سلطون*

 

 3 وبلاگ آقا مهران گل

 

 3 مرگ یک عاشق

 

 3 تپش سایه ی دوست

 

 3 بهترینها

 

 3 حمید

 

 3 کنج دل

 

 3 دانلود کده قو

 

 3 دانلود ترفندعکس

 

 3 گرافیک

 

 3 تنها ترین

 

 3 فریادزیر آب

 

 3 گالری عکس ماشین

 

 3 می خواهم-می توانم

 

 3 هری پاترومحفل ققنوس

 

 3 گچساران بلاگ عشق

 

لینکدونی

 

DumpName] (-)

آرشیو لینكدونی

 

جستجو

  

جستجو در بلاگ

 

آمار وبلاگ

 

بازدیدهای امروز : [cb:stat_today_view]

بازدید های دیروز : [cb:stat_yesterday_view]

كل مطالب : [cb:stat_total_post]

كل نظرها :

كل بازدید ها : [cb:stat_total_view]

 

.........................................

 

 

  <دانه خردل

 

دانه خردل جادویی

زنی که تنها پسرش را از دست داده بود اندوهگین و افسرده نزد پدر روحانی رفت و گفت : شما چه دعایی پیشنهاد می کنید تا پسرم به زندگی برگردد؟

مرد روحانی به جای این که او را از خود براند یا برایش دلیل بیاورد گفت: برو و برای من دانه خردلی از خانه ای بیاور که صاحبانش هرگز اندوهگین نبوده اند. ما از آن استفاده می کنیم تا اندوه را از زندگی تو برانیم.

زن به جستجوی دانه خردل جادویی رفت . ابتدا به یک خانه مجلل اعیانی رسید و در خانه را زد و گفت من در جست و جوی خانه ای هستم که هرگز غم و انده را نمی شناسد. آیا غم و اندوه در این خانه جایی دارد؟

آنها گفتند : مطمئنا اشتباه آمده ای و تمام اتفاقات اسف باری را که ان اوخر برایشان رخ داده بود تعریف کردند. زن که خود نیز غمگین بود آنها را تسلی داد و سپس به جستجوی خانه ای رفت که هرگز اندوه را نمی شناسد. اما به هر خانه ای که می رسید داستان های غم انگیزی می شنید. زن آنقدر درگیر کمک به دیگران شد که اندوه خودش را فرامش کرد و بدین ترتیب راز خردل جادویی را متوجه شد.

مترجم محمد رضا محسنی

 

نوشته شده توسط سر سبز در  دوشنبه 17 اردیبهشت 1386  و ساعت 02:05 ق.ظ

   ویرایش شده در دوشنبه 17 اردیبهشت 1386 ساعت02:05 ق.ظ

 

() نظر

 

  <پروانه

 

 

نوشته شده توسط سر سبز در  پنجشنبه 23 فروردین 1386  و ساعت 04:04 ق.ظ

   ویرایش شده در پنجشنبه 27 اردیبهشت 1386 ساعت03:05 ق.ظ

 

() نظر

 

  <

 

با آرزوی ۱۲ ماه شادی

۵۲ هفته خنده

۳۶۵ روز سلامتی

۸۷۶۰ ساعت عشق

۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت

۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی

پیشاپیش سال ۱۳۸۶ رو بهتون تبریک میگم .

موفق باشید Smiley

 

نوشته شده توسط دوست در  سه شنبه 29 اسفند 1385  و ساعت 07:03 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <یک بغل دلواپسی

 

یك بغل دلواپسی....!
 عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاك
عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاك
عشق گاهی ناودان گریه ی اشك بهار
عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار
عشق گاهی یك تلنگر بر زلال تنگ نور
پیچ و تاب ماهی اندیشه در ژرفای تور
عشق گاهی می رود آهسته تا عمق نگاه
همنشین خلوت غمگین آه
عشق گاهی شور رستن در گیاه
عشق گاهی غرقه ی خورشید در افسون ماه
عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی
رمز هوشیاریست در مستی می
 عشق گاهی آبی نیلوفریست
قلك اندیشه ی سبز خیال كودكیست
عشق گاهی معجز قلب مریض
رویش سبزینه ای در برگ ریز
عشق گاهی شرم خورشید است در قاب غروب
روزه ای با قصد قربت ذكر بر لب پایكوب
عشق گاهی هق هق آرام اما بی صدا
اشك ریز ذكر محبوب است در پیش خدا
 عشق گاهی طعم وصلت می دهد
مزه ی شیرین وحدت می دهد
عشق گاهی شوری هجران دوست
تلخی هرگز ندیدن های اوست
عشق گاهی یك سفر در شط شب
عشق پاورچین نجوای دو لب
عشق گاهی مشق های كودكیست
حس بودن با خدا در سادگیست
عشق گاهی كیمیای زندگیست
عشق در گل راز ناپژمردگیست
عشق گاهی هجرت از من تا ما شدن
عشق یعنی با تو بودن ما شدن
عشق گاهی بوی رفتن می دهد
صوت شبناك تو را سر می دهد
عشق گاهی نغمه ای در گوش شب
عادتی شیرین به نجوای دو لب
عشق گاهی می نشیند روی بام
گاه با صد میل می افتد به دام
عشق گاهی سر به روی شانه ای
اشك ریز آخر افسانه ای
عشق گاهی یك بغل دلواپسی
عطر مستی ساز شب بو اطلسی
عشق گاهی هم حكایت می كند
از جدایی ها شكایت می كند
عشق گاهی نو بهاری گاه پاییزی سرخ زرد!
گاه لبخندی به لب های تو گاهی كوه درد
عشق
گاهی دست لرزان تو می گیرد درون دست خویش
گاه مكتوب تورا ناخوانده می داند زپیش
عشق گاهی راز پروانه است پیرامون شمع
گاه حس اوج تنهاییست در انبوه جمع
عشق گاهی بوی یاس رازقی
ساقدوش خانه ی بن بست یاد مادری
عشق گاهی هم خجالت می كشد
دستمال تر به پیشانی عالم می كشد
عشق گاهی ناقه ی اندیشه ها را پی كند
هفت منزل را تا رسیدن بی صبوری طی كند
عشق گاهی هم نجاتت می دهد
سیب در دستی و صاحبخانه راهت می دهد
عشق گاهی در عصا پنهان شود
گاه بر آتش گلستان می شود
 عشق گاهی رود را خواهد شكافت
فتنه ی نمرودیان زو رنگ باخت
عشق گاهی خارج از ادراك هاست
طعنه ی لولاك بر افلاك هاست
عشق گاهی استخوانی در گلوست
زخم مسماریست در پهلوی دوست
 عشق گاهی ذكر محبوب است بر نی های تیز
گاه در چشمان مشكی اشك ریز
عشق گاهی خاطر فرهاد و شیرین می كند
گاه میل لیلی اش با جام مجنون می كند
 عشق گاهی تاری یك آه بر آیینه ای
حسرت نا دیدن معشوق در آدینه ای
عشق گاهی موج دریا می شود
گاه با ساحل هم آوا می شود
 عشق گاهی چاه را منزل كند
یوسفین دل را مطاع دل كند
عشق گاهی هم به خون آغشته شد
با شقایق ها نشست و هم نشین لاله شد
 عشق گاهی در فنا معنا شود
واژگان دفتر كشف و تمناها شود
عشق را گو هرچه می خواهد شود
 با تو اما عشق پیدا می شود
بی تو اما عشق كی معنا شود...؟
 
 كیوان شاهبداغی

 

نوشته شده توسط سر سبز در  جمعه 18 اسفند 1385  و ساعت 04:03 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر

 

  <ماه و نابینا

 

گفتگوی ماه و نابینا: نابینا گفت: دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمی بینی چطوری دوستم داری نابینا گفت اگه می دیدمت عاشق زیباییت می شدم اما الان که نمی بینمت عاشق خودت هستم.

 

نوشته شده توسط سر سبز در  پنجشنبه 10 اسفند 1385  و ساعت 03:03 ق.ظ

   ویرایش شده در - ساعت-

 

() نظر